السيد الخميني ( مترجم : تنظيم ونشر آثار امام )

144

تحرير الوسيله ( فارسى )

در وقت ديدن شكار و نزديكى آن ، منزجر نشود ( نايستد ) ضررى نمىرساند و احتياط ( واجب ) اين است كه عادتش - كه تخلف نمىشود مگر به ندرت - اين باشد كه صيد را بگيرد و چيزى از آن نخورد تا صاحبش برسد . مسأله 3 - در حلّيت شكار سگ معلّم چند امر شرط است : اول : آن را جهت شكار كردن ، روانه نمايد ؛ پس اگر بدون فرستادن او ، خودش براى صيد برود ، مقتول او حلال نمىشود ، اگر چه بعداً صاحبش آن را وادار و تحريك كند ، حتى بنابر احتياط ( واجب ) اگر تحريك او در آن اثر بگذارد به اينكه دويدن او به سبب تحريك صاحبش زياد شود . و همچنين است حال اگر آن را نه براى شكار ، بلكه براى كار ديگرى از قبيل دفع دشمن يا دور كردن درنده يا غير اين‌ها بفرستد و اتفاقاً با آهويى برخورد كند و آن را شكار كند . و معتبر است كه جنس شكار قصد شود ، نه شخص شكار ، پس اگر براى شكار آهويى بفرستد و با آهوى ديگر برخورد كند و آن را بگيرد و به قتل برساند در حلال بودن آن كافى است . و همچنين است اگر آن را به سوى شكارى بفرستد ، پس آن را با ديگرى شكار كند ، هر دو حلال مىشوند . دوم : فرستنده مسلمان يا در حكم آن باشد ، مانند بچه‌اى كه ملحق به مسلمان است به شرط آن‌كه مميّز باشد ، پس اگر كافر - همهء اقسام آن - يا كسى كه در حكم كافر است مانند ناصبىها - كه خدا آن‌ها را لعنت كند - آن را بفرستد ، خوردن آنچه را كه سگ به قتل رسانده حلال نمىباشد . سوم : تسميه را به جا آورد به اينكه در وقت فرستادن سگ ، نام خدا را ذكر كند ؛ پس اگر عمداً آن را ترك كند ، مقتول آن حلال نمىباشد . و اگر از روى فراموشى باشد ضررى نمىرساند ، و احتياط ( واجب ) آن است كه ذكر نام خدا در وقت فرستادن آن باشد ، پس به تسميه ، قبل از آن‌كه به شكار برسد اكتفا نمىشود . چهارم : مردن حيوان ، به جرح و گاز او مستند باشد ؛ پس اگر به سبب ديگرى مانند مصدوم كردن يا خفه كردن يا خسته نمودن يا رفتن زهره‌اش ( زهره‌اش بتركد ) از ترس يا انداختن از بلندى يا غير اين‌ها باشد ، حلال نمىشود . پنجم : صاحب سگ ، در حال زنده بودن شكار با قدرت بر تذكيهء آن ، به آن نرسد ، به